۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۹, سه‌شنبه

آسیب‌شناسی یک شکست، غوغای نفت

فرستاده شده در 19اردیبهشت 2571

غـوغای نـفت
در تاريخ معاصر ما، سرنوشت ايران را دو مسئلۀ اساسی رقم زده است، يكی: نفت، و ديگری همسايگي با دولت روسيه (و بعد اتحاد شوروی). بي معنا نيست اگر بگوئيم تاريخ معاصر ايران با « نفت » نوشته شده است! مسئلۀ نفت و خصوصاً استيفای حقوق ايران از شرکت نفت انگليس از ديرباز آرزوی بسياری از سياستمداران ايران بوده (از رضاشاه و محمد رضاشاه تا ساعد و قوام السلطنه و رزم آراء و دکترمصدق)،  مثلاً رضاشاه در جلسۀ هيأت وزيرانش با عصبانيت، متن قرارداد ١٩٠١ دارسی را پاره کرد و در ميان شعله های آتش انداخت و بدنبال آن - از طريق مصطفی فاتح - به سرجان کدمن (رئيس شرکت نفت انگليس) پيغام داد که : « ايران ديگر نمی تواند تحمل کند و ببيند درآمدهای عظيم نفت به جيب خارجيان سرازير شود در حالی که خود، محروم از آنهاست»... در واقع اولين گلوله برای ملی کردن  صنعت نفت از همين لحظه شليك شد.

با تهديدات رضاشاه، سرجان کدمن سرانجام پذيرفت که شرکت نفت ٣٠ درصد از سهام را بطور رايگان به ايران واگذار کند و بابت هر تن نفت توليد شده، دو شلينگ به ايران پرداخت نمايد. از اين گذشته متعهد شد که منطقۀ امتياز استخراج نفت را به ميزان قابل توجهی کاهش دهد و در عوض، خواست که مدت امتياز، سی سال افزايش يابد.

پيشنهاد سرجان کدمن با مخالفت شدید هيأت نمايندگی دولت ايران (به سرپرستي سيد حسن تقي زاده، وزير دارائی) روبرو گرديد بطوريكه اعلام شد که دولت ايران قرارداد ١٩٠١ دارسی را - يكطرفه - لغو خواهد کرد زيرا که منافع ايران را تأمين نمی کند. با اين تهديد، دولت انگليس طی يادداشت تندی ضمن اعتراض به دولت ايران، رضاشاه را به « اقدامات نظامی » تهديد کرد و حتی به آرايش ناوگان جنگی خود در خليج فارس پرداخت و کوشيد تا اعراب جنوب ايران را به شورش و طغيان وادارد. 
اين تهديدات و تحريكات نظامی، رضاشاه را هراسان ساخت و با توجه به نيازهای مالی دولت ايران، در مذاکرات بعدی، خود سرپرستی هيأت را بر عهده گرفت و در نهايت پيشنهاد انگليسی ها را پذيرفت. در اين قرارداد (که به قرارداد ١٣١٢/=١٩٣٣ معروف است) با اينكه ايران توانست به سهم بيشتری دست يابد و منطقۀ عمليات شرکت نفت را نيزاز ٥٠٠ هزار مايل مربع به ١٠٠ هزار مايل مربع کاهش دهد و حق انحصاری شرکت نفت انگليس را درساختن لوله های نفت تا سواحل خليج فارس لغو کند، اما تمديد مدت قرارداد تا ٣٠ سال ديگر، اقدامات رضاشاه را با يك اشتباه بزرگ همراه ساخت، خطائی که سيد حسن تقی زاده (وزير دارائی رضاشاه) از نقش خود در آن بعنوان « آلت فعل » ياد کرده است. 

نكته ای را که بايد به آن توجه داشت اينست که در اين هنگام، ايران در بين دو سنگ آسياب قدرت های استعماری (روس و انگليس) قرار داشت و هرگونه قراردادی با توجه به موقعيت و ملاحظات سياسی اين دو قدرت بزرگ استعماری انجام می گرفت. بنابراين مواضع سياسی سياستمداران وقت می بايستی در کادر فشارهای اين « دو سنگ آسياب » درك گردد و اگر بپذيريم که سياست را « هنرِ تحقق ممكنات » تعريف  کرده اند، با توجه به سلطۀ سياسی - نظامی روسيه و انگليس در منطقه، بسياری از سياستمداران ودولتمردان ايران در اين دوران بدنبال تحقق « ممكنات » بوده اند و نه « مطلوبات » و آنان که خواسته اند درهاله ای از آرمان گرائی و مطلوب خواهی عمل کنند، نه تنها خود، بلكه جامعۀ ايران را به پرتگاه های بی بازگشت سوق داده اند، وقايع ٢٨ مرداد ٣٢ و سرنوشت دکتر مصدق و نتايج بعدی آن، نمونه ای از اين « آرمان گرائی » و « مطلوب خواهی » می تواند باشد.

بعد از رضاشاه، مسئلۀ استيفای حقوق ايران از شرکت نفت انگليس در دولت های ساعد، قوام، رزم آرا و دکتر محمد مصدّق نيز دنبال گرديد. 

گفتنی است که قرارداد معروف « گس - گلشائيان » زمانی از طرف دولت ساعد به مجلس ارائه شد که فقط چهار روز به پايان دورۀ پانزدهم مجلس باقی مانده بود. آيا اين مسئله، آگاهانه يا عامدانه و ناشی ازهوشياری سياسی ساعد مراغه ای بود؟ آيا او می خواست که در کشمكش ها و بحث ها و جدال های مرسوم مجلس در بارۀ اينگونه قراردادها، عمر چهار روزۀ مجلس بپايان رسد تا او از فشار دولت انگليس درتحميل قرارداد « گس - گلشائيان » رهائی يابد؟ در هر حال، در این جریان، مصدّق در نامۀ خود به مجلس  نه از ردّ قرارداد الحاقی « گَس - گلشائيان » سخن به ميان آورد و نه از ملّی شدن نفت، ولی شورای ملّی، با سخنرانی ٤ روزۀ حسين مکی در مجلس و در نتيجه، با پايان رسيدن عمر مجلس پانزدهم، اين قرارداد فرصت تصويب يا رد نيافت و به رأی گذاشته نشد.

از اين گذشته، بايد اشاره کنم که اولين « تحریم مذاکرات نفت » و سياست « موازنۀ منفي » (که بعدها به سياست اساسی دکتر مصدّق در بارۀ نفت بدل گرديد) از نخست وزيری ساعد آغاز شد. او ضمن مخالفت شديد با تقاضای شوروی ها در بارۀ امتياز نفت شمال (در سال ١٣٢٣ )، بررسی پيشنهادات شرکت های نفتی کشورهای ديگر را نيز به بعد از خروج نيروهای متفقين از ايران موکول کرد (در آن زمان سی هزار سرباز روسی در ايران مستقر بودند). 

رد تقاضای دولت شوروی از طرف ساعد مراغه ای (که زماني نيز سفير ايران در مسكو بود) به يك جنجال بزرگ سياسي تبديل شد بطوريكه « کافتارادزه » (فرستادۀ مخصوص دولت شوروی به ايران) برخلاف اصول ديپلماتيك و بدون رعايت آداب يك ميهمان در ايران، طی يك کنفرانس مطبوعاتی در تهران، ساعد (نخست وزير) را بشدت مورد توهين و حمله قرار داد و بدنبال توهين و تهاجم « کافتارادزه » حزب توده نيز با براه انداختن تظاهرات گسترده (زير چتر حمايت سربازان مسلح شوروی) با شعار«مرگ بر ساعدِ فاشيست!» خواستار« نفت شمال براي شوروی » گرديد. جالب است که در اين تظاهرات گسترده، بسياری از شرکت کنندگان ناآگاه ، شعار« مرگ بر ساعدِ فاشيست » را «مرگ بر ساعت فاشيست » تلفظ می کردند... در اين ميانه، دکتر مصدق نيز از حملات و توهين های نشريات حزب توده در امان نماند بلكه او را نيز(بخاطر مخالفت شجاعانه اش با تقاضای شوروی ها) « سمبل اشرافيت پوسيده »، سياستمدار« مرتجع و کهنه پرست » و« عامل امپرياليسم » ناميدند!!

دولت رزم آرا (شوهر خواهر صادق هدايت) نيز که در کشاکش بين دولت های روسيه و انگليس، بدنبال نيروی سومی (آمريكا) بود، با اجرای اصلاحات گستردۀ اداری و اجتماعی (از جمله مبارزه با فساد و سوء استفاده های مالی مقامات دولتی، افزایش ماليات ثروتمندان و خصوصاً تقسيم اراضي دولتی بين روستائيان و تشكيل انجمن های ايالاتی و ولايتی مندرج در قانون اساسی مشروطيت) در مسئلۀ نفت نيزضمن درخواست نصفانصف ( ٥٠- ٥٠) سودِ حاصله از درآمد نفت، بر آموزش ده سالۀ ايرانيان در امور فنی صنعت نفت و کاهش تعداد کارکنان انگليسی و هندی شرکت نفت تأکيد ورزيد. اين طرح با حمايت وهمدلی آمريكائی ها (که در آن زمان واقعاً از دوستان و حاميان ايران بودند) همراه بود و براساس آن برای اولين بار، ايران اجازه مي يافت تا دفاتر شرکت نفت را بازرسي کند و صادرات شرکت نفت انگليس را دربنادر ايران زير نظر داشته باشد. رزم آرا معتقد بود که « با توجه به فقدان امکانات فنّی و تدارکاتی و مالی، ملّی کردن شتابزدۀ صنعت نفت، بزرگترین خيانت است» و... اين طرح معقول و ممكن (و نه مطلوبِ) رزم آرا و توصيه های دلسوزانه وی، متأسفانه در هياهوها و جدال ها و جنجال های نمايندگان مجلس وروزنامه هاي وابسته به آنان تحقق نيافت بطوريكه شخصيت حقوقدان و برجسته ای چون دکتر مصدّق از تريبون مجلس خطاب به رزم آرا فرياد کرد: «به وحدانيّت حق، خون می کنيم! خون می کنيم! می زنيم و کشته می شویم!  اگر شما نظامی هستيد، من از شما نظامی ترم. می کُشم! در همين مجلس شما را می کُشم».

چهار روز بعد، سپهبد حاجعلی رزم آرا، نه بدست دکـتر مصدّق، بلكه بدست فدائيان اسلام کـشته شد وشگفتا که قتل رزم آرا با تائيد و جشن و پایکوبی عموم رهبران جبهۀ ملّی (و از جمله مصدّق) همراه بود وبدين ترتيب جامعۀ سياسی ايران از آشوبی به آشوبی ديگر و از عصبيتی به عصبيتی ديگر پرتاب گرديد.

بررسی روزنامه ها، نطق ها و مباحثات سياسی اين دوران، گوشۀ ديگری از عصبيت های تاريخی مان را آشكار مي کند: ائتلاف های متغير، مواضع سيال و تغيير آسان سياست ها و مواضع احزاب و نمايندگان مجلس و نيز جنجال های روزمرۀ احزاب و روزنامه ها، تأئيد کـنندۀ سخن ناظران و دیپلمات های غربی در این دوران است که «مباحثات سياسی در ايران، چيزی جز خشم و هياهوی ذهن های توسعه نيافته نيست!»
( آبراهاميان، ص ١٨٠ )

دکتر رضا زادۀ شفق - از رهبران حزب ایرانِ طرفدار مصدّق - نيز تأکيد می کند:

«نمایندگان ما - بخصوص در مجلس چهاردهم و پانزدهم که من در آنها حضور داشتم - چنان رفتار می کردند که گوئی دشمنانِ شمشير کشيدۀ وزرایند... من با ناظران غربی موافقم که ایران را ملتّی از افراد آنارشيست توصيف می کنند. در کشور ما هر کس خود را رهبر می شمارد، اهداف خود را طی می کند، راه خود را می رود و بدون پشيمانی، دیگران را پایمال می سازد، به دليل این روانشناسی فردی است که صدها حزبِ قطعه قطعه شده و تفرقه افکن صحنۀ سياسی ما را آشفته کرده است». (خاطرات مجلس و دموکراسی چيست؟، صص٣- ۴ ،به نقل از: آبراهاميان، ص ١۵٢)
 در چنين فضائی از دشنه ها و دشنام ها، « قهرمان »به راحتی به « ضد قهرمان » بدل می شد و « سرباز فداکار وطن »- به راحتی - به « سرباز خطاکار وطن » سقوط مي کرد، نمونه اش سرنوشت حسين مکّی است که تا روزی که با مصدق و در کنار مصدق بود « سرباز فداکار وطن » لقب يافت آنچنانكه شهر تهران در استقبال از او به نحو بی سابقه ای تعطيل شد، اما همين مکّی از روزی که ازمصدق جدا گرديد و به صف مخالفان پيوست، به خيانت و سازش متهم شد و... (٣) 
تاريخ سياسی ايران در دوران معاصر- عموماً- بازتاب خشم و هياهوی « ذهن های توسعه نيافته » است... و دريغا که هنوز نيزدریچۀ ذهن و زبان بسياری از روشنفكران و رهبران سياسی ما بر پاشنۀ همان توسعه نيافتگی ذهنی وطفوليت فكری می چرخد...

فکر ملّی کردن نفت از کيست؟

بی تردید، ملّی کردن صنعت نفت و استيفای حقوق تاریخی ملّت ایران، یکی از بزرگترین رویدادها ودستاوردهای ملّی در تاریخ معاصر ایران است. دربارۀ مبتکر این فکر، روایات مختلفی در ميان است و عمدتاً فکر ملّی کردن نفت را ساخته و پرداختۀ دکتر حسين فاطمی یا دکتر محمّد مصدّق می دانند در حاليکه پيگيری بحث های مربوط به نفت در مجلس، نشان می دهد که سال ها پيشتر، ساعد مراغه ای سياست « تحریم مذاکرات نفت » را آغاز کرده بود و سپس در همين زمان، غلامحسين رحيميان (نمایندۀ قوچان) طرح « الغای قرارداد نفت جنوب » را به مجلس پيشنهاد کرد و از مصدّق نيز تقاضا نمود تا آنرا امضاء کند، ولی ، مصدّق از امضاء و تائيد این طرح قانونی، خودداری کرده بود. (متينی، صص١۵٩ - ١۵٨ به نقل از: کی  - استوان، ج ١، ص ٢٢٣- ٢٢٢) حسين مکّی ضمن اینکه خود، نریمان و حسين فاطمی را مبتکر این طرح می داند، تأکيد می کند که « دکتر مصدّق آخرین کسی بود که امضای خود را پای پيشنهاد نهاد » ( متينی، ص٢٢٨ ، به نقل از: موحّد، ج ١، ص ١١٨)


از طرف دیگر: دکتر مصدّق در ملاقات با شاه و در پاسخ تلگراف تشویق و تائيد او تأکيد کرد که: « شاه، سهم بزرگی در موفقيّت های دولت (در امر ملّی کردن صنعت نفت) داشته است و نام او در تاریخ خواهد ماند ... هر موفـقيّـتی درهر جا و هر مورد تحصيل شده، مرهون توجّهات و عنایات ذات اقدس ملوکانه است که همه وقت، دولت را تقویت و رهبری فرموده اند.» (متينی، صص ٢۶۵ و ٢٩٣ ، به نقل از: مصدّق، ص٣۶۶ ؛ موحّد، ج ١، ص ۴۵۶ )

با این مقدمات، باید پذیرفت که در مجلس پانزدهم و شانزدهم، کسانی مانند حسين مکّی، دکتر بقائی،حائری زاده، عبدالقدیر آزاد، دکتر شایگان، نریمان، دکتر فاطمی، آیت الله کاشانی به رهبری دکتر مصدّق درتحقّق این هدف بزرگ ملّی تلاش کرده اند و حتّی نطق مفصّل سيد حسن تقی زاده (وزیر دارائی رضاشاه)  و در نتيجه: بی اعتبار دانستن «قرارداد دارسی » مبنی بر وجود عُنف و عدم اختيار در امضای قرارداد ١٣١٢/١٩٣٣ بارها، مورد استناد دکتر مصدّق و یارانش در محاکم بين المللی قرار گرفته بود. (۴)

پانویس ها:
١- مفهوم « عَصَبيّت » را از بحث جالب ابن خلدون دربارۀ پيدایش و زوال دولت ها گرفته ام. نگاه کنيد به:
.٢٩۵- ٢۵٣ و ٢٩۴ ، مقدّمۀ ابن خلدون، ترجمۀ محمد پروین گنابادی، ج ١، تهران، ١٣۶٢ ، صص ٢۴٨

٢- نگاه کنيد به: نشریۀ راه آزادی، شمارۀ ٣٩ ، آلمان، بهمن و اسفند ١٣٧٣ ؛ فصلنامۀ کاوه، شمارۀ ٨٢
آلمان، بهار ١٣٧۵ ؛ فصلنامۀ کاوه، شمارۀ ٩٢ ، زمستان ٧٩ ؛ نشریۀ تلاش، شمارۀ ١١ ، آذر- دی ١٣٨١ ؛ نشریۀ
در کتاب های زیر منتشر شده اند: « اشارات » تلاش، شمارۀ ١۴ ، خرداد - مرداد ١٣٨٢ . مجموعۀ این
گفتگوها، علی ميرفطروس، آلمان، ١٩٩٨ ؛ هفت گفتار، آلمان، ٢٠٠١ ؛ برخی منظره ها و مناظره های فکری
. در ایران، آلمان، ٢٠٠۴

٣- برای آگاهی از ارج و اعتبار حسين مکّی در دیده و دیدگاه دکتر مصدّق، نگاه کنيد به نامه های دکترمصدّق به حسين مکّی: متينی، ١٨۶- صص ١٨۵
۴- برای نطق مفصّل سيد حسن تقی زاده در مجلس، نگاه کنيد به: متينی، صص ١٨٧-١٩۵