۱۳۹۲ فروردین ۲۸, چهارشنبه

درخـتـکاری

فرستاده شده در 29 فروردین 2572
 
بـدسـت خـود درخـتی می نـشانم
به پایش جـوی آبی مـی کشانـم
کــمی تـخـم چـمن بر روی خـاکش
بـرای یادگاری مـی فشـانـم


درخـتم کـم کـم آرَد برگ و باری
بسازد بر سـر خـود شاخساری
چـمن روید در آنجا سـبز و خـرّم
شود زیر درخـتم سبزه زاری

به تابستان که گرما رو نـماید
درخـتم چـتر خـود را می گشایـد
خـنک می سازد آنجا را ز سـایه
دل هـر رهـگذر را می ربـاید
 
به پایش خسته ای بی حال و بی تاب
میان روز گرمی می رود خواب
شود بیدار و گوید ای كه اینجا
درختی كاشتی، روح تو شاداب
 
شـعر باید از عباس یمینی شریف باشد. اینـهم که عکسش اینجاست، درخت نیست بلکه یک درخـتچه هست که امروز توی بـاغچه کوچـک جلوی خـونه کـاشـتم و قرار هست بـعد ها یـکجور "تـوت" بیاره.... و الـبـته از چـمن و جـوی هم خـبری نیست. . . مـعلوم نیست چـرا وقـتی داشـتم درخت رو می کاشـتم این شـعر بیادم اومد!؟
 
 

۱۳ نظر:

شناخت گفت...

درود بر ترنم گرامی ،

چه کار خوبی کردید که در این بهبوهۀ بدبختی و تاریکی و مرگ که انگار در کشور ما همه جا گرد افسردگی پاشیده اند ، سخنی از زندگی تازه آوردید. این سرودۀ زیبا هم بهترش کرد.
آرزو می کنم درختی که کاشتید بیش از هزار سال عمر کند و چندین نسل از انسانها کاری را که شما کردید ستایش کنند.

شاد باشید
شناخت

تـــــرنـــٌــــم گفت...

درود بی پایان به شناخت گرامی

سپاس از تو دوست من... بـله راستـش این هست که خـود من هم چـند وقـتی بـود در پی "تـازگی" بودم. کاشـتن رو هم هـمیشه دوست داشـتم.
بـاید صـبر کـنیم و بـبینیم که این درخـتچه مـیوه ای هـم خـواهد داد؟؟!
بـاشد که این "زندگـی بخـشیدن" آغازی بـاشد بر پـایان اسارت کـشورمان

پاینده باشی

بورزوم گفت...

با درود ترنم گرامی‌ کار بسیار نیکی‌ انجام دادید ، اهمیت دادن به طبیعت یکی‌ از کار‌های نیک در فرهنگ ایران باستان بوده است به نحوی که در گاتا‌های زرتشت و اوستا هم به آن اشاره شده است .در ایران زمین اینجور که از نوشته‌های تاریخی‌ بر می‌آید باغ‌های زیبای وجود داشته ،پادشاهان ایران زمین با دست خود گیاهان را میکاشتند و باغ‌های زیبا میساختند که نمونه آن را می‌توان به کورش بزرگ اشاره کرد و یا باغ‌های خسرو پرویز که شهرتی جهانی‌ دارند .متاسفانه با حملات پی‌ در پی‌ بیابان گردانی چون مغولان و ترکان آسیای میانه و اعراب تازی و اسکندر گجستک و... باغات ایران نابود شدند با ورود اسلام کم کم فرهنگ ایرانیان هم تنزل پیدا کرد تا جای‌ که رفتار ایرانیان با حیوانات و طبیعت به خاطر دستورات اسلامی تغییر کرد .بیچاره ما ایرانیان نه تنها ما مردم ایران به خاطر اسلام هزینه ها دادیم بلکه حیوانات و درختان و طبیعت هم هزینه دادند .اسلامیست‌ها با پرویی و رندی میگویند که به درخت کاری در اسلام توصیه شده است این سخن دروغی بیش نیست و این ایرانیان بودند که این مطلب را به اسلام نسبت دادند. پیامبر تازیان وقت این کار‌ها رو نداشته ،ایشان یا در جنگ بودند و یا در حال غارت و همخوابگی با زنان. اینده ایران و ایرانی‌

تـــــرنـــٌــــم گفت...

درود به بـورزوم گرامی و دانا
چقدر لطف کردی که اینجا سـر زدی
بورزوم جان... من هم سالها از خودم این پرسش رو میکردم که چــرا مردم ما با ورود اسلام اینگونه تغییر هویت دادند و افت فرهنگی داشته اند.. راستش پاسخی بـجز "تـحمیل قانونهای وحشی اسلام وعرب به زور سر نیزه و شمشیر" نیافـتم.

نگاهی گذرا به امروز ِ مردم خـودمون بـخوبی نشان میدهد که ایرانی ها چطور زیر فشار زور ناچار به قـبول و اجرای قـوانین هرچقدر هم احـمقانه و غیر منطقی میشنود و بعد هم این رسوم بینشون جا میافـتد... اما در زمان محمدرضا شاه فـقید که دیگر همه قبول دارند شرایط از هر نظر بـهتر از حالا بود، بواسطه آزادیهای زیادی که بـهشون داده شد یاغی شدند!

متاسفانه این حقیقت هست که مردم ما بعد از 1400 سال سلطه عربها و اسلام هـنوز آمادگی لازم برای دموکراسی و آزادی رو نداشتند و حالا هم راه بسیار دروی در پیش داریم.

پاینده باشی دوست نازنین

mohandes گفت...

به به. جمع دوستان گذشته اینجا جمعه. یادش به خیر چه بحث های طولانی و بی نتیجه ای داشتیم. آخرش هم به غیر از رنجیده شدن خاطرمان چیزی به جای نموند. نه ستونی از ج.ا. لرزید. نه خمی به ابرو و وجنات آقا افتاد. کاش به جای لج بازی راهی اندیشیده بودیم.

تـــــرنـــٌــــم گفت...

@ Mohandes
جـای شادی هست که از لـج بازی های کودکانه خـودتون شرمنده شـدید و به این نـتیجه رسیده اید که باید بـجای رفـتار های نـاپـسند... "راهـی" می اندیشید :)

mohandes گفت...

جای تعجب هست که تنها من رو مقصر میدونید و خودتون رو مبرا. به هر حال برای بحث نیومدم. خواستم از دوستان قدیمی سراغی گرفته باشم. آتسز و شناخت و کاوه و ... در چه حالند؟ جای دیگه ای الان مشغول نیستید؟

تـــــرنـــٌــــم گفت...

عـجب کاربری رو هم برای احوالپرسی انتخاب کردید! خاطر ندارم که در تمام زمانی که برخوردی با هم داشتیم جمله دوستانه ای بین ما رد و بدل شده باشد :)

حـال هـمه ما خـوب هـست و از دوری شـما هـیچ مـلالـی نیست... بیشتر دوستان خودشون وبلاگ دارند، هم زمان تـقریبن بیشتر 15 کاربر متعرض به حکومت ِ ""چـماق بخاطر رفـقا و اجرای سلیقه ای قوانین"" در "آزادگی"!!
در فیس بوک دور هم جـمع شـدند و حضور دارند و در ارتباط هـستـند، بعلاوه چندین کاربر دیگر ِ هنوز فعال در آزادگی که با تـوجه به جـوی که در اون سایت برقرار شده ترجیح میدم نـامشـون رو نـنویسم...!

از دید ِ خـود ِمـن، رابـطه مـحکم و سالمی که میان اون تعداد کاربران در زمان خودش بوجود آمـد و زمینه هم رایی و یکدستی شد و به دوستی های پایدار انجامید بسیار باارزش تر از حضور در یک سایت اشتراک لینک بود. مـا از خروجمون از آزادگی ضرری نـدیدیم که هیچ سـودی هم بردیم، آزادگی اما در حـد یک سایت درجه 3 از ارزش افتاد! و من می بینم که روز بروز هم بیشتر داره سقوط میکنه.. محلی که کاربران برای استفاده از حق قانونی شون بازخواست بشند و آرای مخفیشون ناگهان وسیله بازخواستشون جلوی همگان میشه تا صرفن دل ِ "....جان" نشکند، باید منتظر عـواقب بدتر از این هم باشد!

برای اشتراک ِ خــبـر جا زیاد هست، از همه جا بهتر و به روز تر و همزمان مسالمت آمیزتر اما در حال حاضر همون فیس بوکه... کمترین خوبیش این هست که اونجا همه سرنیزه هاشون رو بسمت رژیم گرفته اند :)

امیدوارم این آخرین پاسخی باشد که برای شما مینویسم.

mohandes گفت...

جالبه که فکر می کردم دوری از اون جو کمی بر خودرایی، حق به جانبی، خودشیفتگی و تحجر شما تاثیر گذاشته باشد و انسان بهتری شده باشید. اما می بینم که تصور اشتباه و بیهوده ای داشته ام. شما بهتر است در فضای آزادگی آفتابی نشید چون بدون شما بسیار زیبا تر، صمیمانه تر، و پر رونق تر از پیش هست. به امید روزی که دیکتاتور پرستانی مثل شما تنها در پستوی خانه اشان مشغول حسرت خوردن برای عمر از دست رفته اشان باشند.

تـــــرنـــٌــــم گفت...

والبته هیچ جای تـعجب نیست که مانند همیشه "اشـتباه" فکر میکردید!!

من رو یاد اون بابایی انداختید که از شمالی ترین نقطه ایران راه افتاد رفت بندر عباس که شخصن در پاسخ به آگهی یک شرکت که دنبال کارمند ِ متخصص بود بگه که روش حساب نـکنند چون هیچ تخصصی نداره :))

خیر پیش باباجون.. با توهمات خـودتون خــوش باشید

ناشناس گفت...

ترنم جان درود
میخواستم هم سلامی کرده باشم و هم یادی از شما دوستان مشروطه خواه کرده باشم فعلا اسمم را نمی نویسم اما دلم برای همه شما تنگ شده است
لطفا سلام من را به بابک مدیر سایت ته دیگ برسان و بگو با وجودی که خیلی زحمت کشیدی اما زمینه سیاه سایت با زمینه سفید سایت تضاد وحشتناکی را درست کرده که برای من که چشمانم ضعیف هست بسیار خسته کننده و ملال انگیز و دافعه برانگیز شده است
لطفا به بابک بگو اولین نکته در ساخت یک سایت اشتراک لینک محیط جذاب آن هست که در سایت ته دیگ اصلا این اصول رعایت نشده و اگر سعی کند رنگ سایت را به تقلید از سایت آزادگی درست کند بسیار جالب توجه تر و آرامش بخش تر خواهد شد وگرنه این شکل و زمینه وحشتناک سایت همه را گریزان خواهد کرد
نکته دیگر لطفا سلام من را به همه بچه های پادشاهی برسان و بگو دلم برای همه شماها تنگ شده است و امیدوارم که همیشه جمع شماها جمعتر و شادتر و مستحکم تر از قبل باشد
و در اینجا یادی هم میکنم از بانوی طنز پرداز ایران خانم نادره افشاری عزیز که جایش واقعا خالی می باشد
بیش از این وقت عزیزت را نمی گیرم البته حرف زیاد دارم
فعلا خودم را با نام عثمان معرفی میکنم ...
یاد قدیمها بخیر براستی چرا در ایران مدام باید بگوییم سال به سال دریغ از پارسال
فعلا بای ... لطفا کامنت من را برای بابک کپی پست کن ...

ناشناس گفت...

ترنم جان درود
میخواستم هم سلامی کرده باشم و هم یادی از شما دوستان مشروطه خواه کرده باشم فعلا اسمم را نمی نویسم اما دلم برای همه شما تنگ شده است
لطفا سلام من را به بابک مدیر سایت ته دیگ برسان و بگو با وجودی که خیلی زحمت کشیدی اما زمینه سیاه سایت با زمینه سفید سایت تضاد وحشتناکی را درست کرده که برای من که چشمانم ضعیف هست بسیار خسته کننده و ملال انگیز و دافعه برانگیز شده است
لطفا به بابک بگو اولین نکته در ساخت یک سایت اشتراک لینک محیط جذاب آن هست که در سایت ته دیگ اصلا این اصول رعایت نشده و اگر سعی کند رنگ سایت را به تقلید از سایت آزادگی درست کند بسیار جالب توجه تر و آرامش بخش تر خواهد شد وگرنه این شکل و زمینه وحشتناک سایت همه را گریزان خواهد کرد
نکته دیگر لطفا سلام من را به همه بچه های پادشاهی برسان و بگو دلم برای همه شماها تنگ شده است و امیدوارم که همیشه جمع شماها جمعتر و شادتر و مستحکم تر از قبل باشد
و در اینجا یادی هم میکنم از بانوی طنز پرداز ایران خانم نادره افشاری عزیز که جایش واقعا خالی می باشد
بیش از این وقت عزیزت را نمی گیرم البته حرف زیاد دارم
فعلا خودم را با نام عثمان معرفی میکنم ...
یاد قدیمها بخیر براستی چرا در ایران مدام باید بگوییم سال به سال دریغ از پارسال
فعلا بای ... لطفا کامنت من را برای بابک کپی پست کن ...

تـــــرنـــٌــــم گفت...

سه هزار میلیارد درود به شما "عثمان" گرامی
و سپاس از اینکه جویای حال من و سایر دوستان مشروطه خواه هستی
ما هـمگی خوبیم و در حال حاضر در فیس بوک و البته سـایت "ته دیگ" گرد اومده ایم
پیامت رو برای بابک فرستادم و امیدوارم با کمک و راهنمایی شما و دیگر کاربران "ته دیگ" راه خودش رو پیدا کـند

بله.. ما ایرانی ها هر روزمان دریغ از دیروز شده! بخصوص در داخل کـشور و دلیل این رو من اسلامزدگی مردم میبینم!
امیدوارم این آفت و بیماری بالاخره یک روز در ایـران ریشه کن شـود پیش از اینکه اتفاق ناخوشایندی برای کشور عزیزمان بیافتد !

برات آرزوی تندرستی و پیروزی دارم